شيخ ذبيح الله محلاتى
371
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آخرت رفته و تو بر نفس خود ظلم كردهاى از حجلهء عصمت بيرون آمدي و بر امري كه رضاى خداوند متعال مقرون به آن نبود اقدام كردى و هرگاه كه تو به منزل اصلى خود مراجعت كنى ما بىدستور تو قدم در آن موضع ننهيم اكنون ملخص كلام و خلاصهء پيغام آنكه امير المؤمنين على حكم فرموده كه از بصره بيرون رفته بمدينه روى و در بيت عافيت نشسته بفراغت روزگار گذرانى عايشه گفت خدا رحمت كند امير المؤمنين را و قصد او عمر بن الخطاب بود ابن عباس گفت مغفرت وهاب بر او باد و اين سعادتمند كه من از پيش او برسالت آمدهام امير المؤمنين عليه السّلام على است كه از روى خويشى و قرابت برسول اللّه از همهكس نزديكتر است و در قبول ملت از همهء مردم پيشتر است و آثار او در رونق شريعت بيشتر و جد او در اعلاى اعلام اسلام از هركه گمان برى اكثر و حقوق او در ذمت تو زيادهتر از حقوق ابا بكر و عمر صديقه گفت اى ابن عباس جهت آن نزديك من آمدى كه در روى من امثال اين كلمات گوئى ابن عباس بايراد كلام طويل الذيل عايشه را خاموش كرد و آخرين سخن او با ابن عباس اين بود كه اى ابن عباس دشمنترين بلدان نزد من آنست كه تو در آنجا باشى انتهى . و نيز در روضة الصفا گويد كه بعد از عبد اللّه بن عباس امير المؤمنين على عليه السّلام مالك اشتر را فرستاد تا او را بجانب رفتن بمدينه تحريص كند مالك اشتر بموجب فرموده عمل نمود از جانبين كلمات خشونتآميز گفتند و عايشه بههيچوجه راضي نشد كه بمدينه برود پس از آن على به منزل صديقه درآمد و فرمود ترا از توجه بجانب مدينه چاره نيست الخ . و ابن ابى الحديد در ج 2 شرح نهج البلاغة ص 82 كلامى مفصلتر از كلام روضة الصفا آورده كه از جملهء كلمات ابن عباس بعايشه اين بود كه پدر تو قصير المده عظيم المشقه قليل المنفعه ظاهر الشؤم بين النكد الخ . بالجمله باتفاق مورخين عايشه از رفتن بمدينه استنكاف داشت و چندان اصرار بر عناد خود داشت كه ابن عباس با آنهمه خشونت و حجت و برهان نتوانست عايشه